close
دانلود آهنگ جدید
داستان کودک فال فروش و طوقی از کتاب عاشقانه هایی از جنس همدردی
سایت رسمی الهه فاخته
در کوچه های این شهر کودک فال فروش فریاد می زند: « فال دارم فال .... فال حافظ دارم . اگر دلت گرفته است از دست من فالی بگیر . من تمام فال های حافظ را بلدم ..... فال دارم فال . «طوقی می پرد از آسفالت سخت خیابان . می نشیند روی شاخه ی درخت . سکوت می کند و فقط نگاه می کند مثل مدبری که به دنبال راه چاره است ! و کودک باز فریاد می زند: “ فال دارم فال حافظ . اگر مردد هستی نیتی کن و فالی از من بخر ... و زیر لب زمزمه می کند, گره ای از غم من باز کن . “ صبح می شود ظهر , ظهر می شود شب و…,, یکشنبه 24 آذر 1398,, کپی اشعار بدون ذکر نام شاعر الهه فاخته ممنوع است
img
الهه فاخته
مشاهده مطالب سايت

الهه فاخته

الهه فاخته
سایت رسمی الهه فاخته
به سایت رسمی الهه فاخته خوش آمدید ♥      الهه فاخته  ( مستعار ) متولد 1366 شاعر معاصر و نویسنده و استاد رزمی ست.   تاکنون چند کتاب شعر نوشته است از جمله کتاب شعر گاهی انتشارات مایا و کتاب شعر فاخته و دفتر 1394 که بصورت ناشر مولف به چاپ رسیده است .    کتاب شعر جونی جونی یار جونی که شامل اشعار محاوره و شعر معروف لالایی که دکلمه آن در کانال آپارات موجود است .    دیگر اشعار ایشان که دارای مجوز می باشند بخاطر ایرادات جزیی در حال اصلاح است و در آینده در قالب مجموعه کتاب به چاپ خواهد رسید .      الهه فاخته دوبار در سن 18 و 30 سالگی عمر دوباره یافته است .      پینوشت : زندگی آنقدر ها هم پیچیده نیست که دنبال دلیلش بگردیم . شاد بودن , عاشق بودن و حال خوب داشتن و درستکار بودن شاید نتیجه سختی هایی باشد که هر انسانی در زندگی خود خواهد داشت که بالاخره به آن خواهد رسید .      می خواهم پرواز کنم چون پرنده ای آزاد رها و اوج بگیرم تمام شاعرانگی من در حس مشترک است حسی بین قلب من و تو من به پرواز ایمان دارم یا حق !       اینستاگرام : @elahe_fakhteh   تلگرام : @elahe_fakhteh   آپارات : aparat.com/elahe_fakhteh   کتابهای مجوز گرفته شده الهه فاخته که برای فروش آماده هستند 1- کتاب شعر گاهی ( انتشارات مایا ) 2- کتاب شعر فاخته 3- کتاب دفتر سال 1394  کتابهای مجوز گرفته شده الهه فاخته که بخاطر تغییرات در وزن اصلاح شدند و در یک مجموعه شعر جمع آوری شده اند که به زودی به چاپ می رسد . 1- کتاب شعر صدای حق 2- کتاب شعر و شاید عشق 1 3- کتاب شعرواره های سپید من 4- کتاب شعر جونی جونی یار جونی 5- کتاب دلنوشته عاشقانه هایی برای همدردی برای خرید کتاب های الهه فاخته به مدیریت سایت پیام بدید
مدير سايت
img
منتخبی از اشعار الهه فاخته
عشق یعنی...سرنوشتی که مرا اورد به زندگیت
کتاب شعر وشاید عشق
عشق یعنی... بی تو از خدا هیچ نخواهم هرگز.
کتاب وشاید عشق
تو و من سوگولی قلب خداییم .
کتاب صدای حق
منتخبی از اشعار الهه فاخته
عشق یعنی...سرنوشتی که مرا اورد به زندگیت
کتاب شعر وشاید عشق
عشق یعنی .. معرفت با یک نفر عشق .. اوج باور تو به من است.
کتاب شعرواره های سپید من
غصه بی رحم ترین قصه این دنیاست.
کتاب شعرواره های سپید من

شبکه های اجتماعی الهه فاخته

الهه فاخته

صفحه نخست سایت
img
دوشنبه 06 خرداد 1398 ساعت 21:50

در کوچه های این شهر

کودک فال فروش فریاد می زند:

« فال دارم فال .... فال حافظ دارم .

اگر دلت گرفته است از دست من فالی بگیر .

من تمام فال های حافظ را بلدم ..... فال دارم فال . «

طوقی می پرد از آسفالت سخت خیابان . می نشیند روی شاخه ی

درخت . سکوت می کند و فقط نگاه می کند مثل مدبری که به دنبال راه چاره

است !

و کودک باز فریاد می زند:

“ فال دارم فال حافظ .

اگر مردد هستی نیتی کن و فالی از من بخر

... و زیر لب زمزمه می کند, گره ای از غم من باز کن . “

صبح می شود ظهر , ظهر می شود شب و کودک همچنان فریاد می زند: « فال

دارم فال..... ! »

 

طوقی نگاه می کند ,

دستهای کوچک تا کی باید به سمت عابرین دراز شود ؟ پاهای

کوچک تا کی باید راه بروند برای فروختن یک فال . که ذره ذره جمع شود تا

سیر شود شکم خواهریا برادر کوچکترش ? مگر خودش کوچک نیست . این

طفل باید کودکی کند نه التماس برای فروش فال حافظ .

شب می شود و تاریک .... همه در پی خریدن لباسهای نو , بی توجه

از حضور فال فروشی که دیگر خسته شده است . روی پله سوم یک خانه

نشسته است . خانه ای که جلوی در, چراغ ندارد .... و آرام گریه می کند ....

آرام گریه می کند.... گریه می کند کودک فال فروش .

 

و طوقی هنوز نشسته است روی شاخه درخت انگار دچار برق

گرفتگی شده است . طوقی که گریه نمی کند ! می کند ؟

دختری رد می شود , دختری که یک ساز به دست دارد و یک دفتر

نت ... !

 

ناگهان بر می گردد . از سرکنجکاوی کودک فال فروش را می بیند که جلوی

دهانش را گرفته است و های های گریه می کند . مبادا کسی صدای گریه

کردنش را بشنود و غرور کوچکش بشکند . آخر آدمهای پر درد فقط غرورشان

برایشان مانده است . همه چیز را روزگار از آنها می گیرد .

نمی دانم چرا !

دختر جوان می رود آن طرف خیابان .... .

فکرنکن ثروتمند است ......

طوقی دید . تا بالای سرش پرید و دید دختر پول برگشت به خانه اش را داد و

سه عدد کتلت داغ خرید!

برگشت و به دخترک داد و گفت : می شود دیگر گریه نکنی ؟

 

هوا سرد ,.. دل آدمها سرد , .. پیاده رو سرد ,.. آسفالت خیابانها سرد ,

و طوقی هنوز روی شاخه درخت بی حرکت نشسته است .

« خود را به ندیدن زده است تا گناه دیگران را نبیند . »

نمی دانم شاید دعای طوقی بود تا دختر جوان دلش گرم شد .

شاید هم معجزه ی ساز بود!.... آخر ساز هم می فهمد ....

ساز هم آواز دارد . ندارد؟

ساز بی صدا هم آواز می خواند بدون انگشتان من و تو !

اما من فکر می کنم کار طوقی بود .

دستان آن دختر برای کودک فال فروش,

صدای طوقی بود !

یاحق!

  • نویسنده الهه فاخته 
  • از کتاب عاشقانه هایی از جنس همدردی
دوستان عزیز اشعار و دلنوشته ها و داستان های الهه فاخته را با اسم شاعر کپی کنید و حق کپی رایت را رعایت فرمایید ...نظرات
ارسال نظر
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
img