دلنوشته انتظاری شیرین با طوقی

طوقی با چشمهای شیرینش نگاه می کند , پر می زند و روی شاخه سبز درختی می نشیند .

درگلستان , آدمی تنهاست . ماه می تابد ,انتظار می کشد ... انتظار ... انتظار ...

انگار جامی از ناکامی نوشیده است اما هنوز امید دارد . که یارش می آید .

منتظر است . منتظر.

آنقدر روز و شب انتظار می کشد که خواب بر چشمانش حرام میشود . ناگهان

یارش همچون فرشته ای , بالاخره می آید. در گلستان می آید . و او می خندد

 

آدم منتظر از پس هجر می خندد , انگار تمام غم های عالم یک شبه پایان یافت .

گل ها می خندند , شاپر کها می خندند .

و طوقی با چشمهای مهربانش می خندد . وصال بعد از هجر تماشایی ست !

پایان انتظار.. خوش است اگر بیاید یار!

یا حق!

کتاب عاشقانه هایی از جنس همدردی 

نویسنده الهه فاخته 

پ.ن: از خدا می خواهم اگر عشقتان حقیقی ست به یار برسید و اگر نیست لایق عشق شوید ♥

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 43بار
  • انتشار : جمعه 12 مهر 1398 - 22:18