close
دانلود آهنگ جدید
دلنوشته دعوت خدا به کوه

امروز خدا مرا به کوه دعوت کرد. بعداز روزها شب ساعت 11 چشمهایم سنگین شد و خوابیدم. هشت صبح چنان هوشیار برخاستم که خوابیدن محال بود. صدایی از درون گفت : کوه چای را دم کردم و درچشم بهم زدنی رسیدم. خدا چنان میزبانی از من کرد، که روح خسته ام آرام گرفت. آسمان آفتابی، آبی آبی آبی ناب، برف سفید. هرگاه سردم شد آفتاب دیدم. هرجا خسته شدم روی برف قدم برداشتم، گرمم شد، سایه خنک یافتم. جاده را گاه از برف، گاه از خاک، گاه از گل دیدم. مثل رودخانه ها کوچک روان، جوی آب باریک اما با صدای پرهیجانش مرا بار دیگر محو…

امروز خدا مرا به کوه دعوت کرد. بعداز روزها شب ساعت 11 چشمهایم سنگین شد و خوابیدم. هشت صبح چنان هوشیار برخاستم که خوابیدن محال بود. صدایی از درون گفت : کوه چای را دم کردم و درچشم بهم زدنی رسیدم. خدا چنان میزبانی از من کرد، که روح خسته ام آرام گرفت. آسمان آفتابی، آبی آبی آبی ناب، برف سفید. هرگاه سردم شد آفتاب دیدم. هرجا خسته شدم روی برف قدم برداشتم، گرمم شد، سایه خنک یافتم. جاده را گاه از برف، گاه از خاک، گاه از گل دیدم. مثل رودخانه ها کوچک روان، جوی آب باریک اما با صدای پرهیجانش مرا بار دیگر محو…

سایت رسمی الهه فاخته

سایت رسمی الهه فاخته

درباره الهه فاخته

به سایت رسمی الهه فاخته خوش آمدید ♥      الهه فاخته  ( مستعار ) متولد 1366 شاعر معاصر و نویسنده و استاد و داور رسمی تکواندو و کیک بوکسینگ است.   تاکنون چند کتاب شعر نوشته است از جمله کتاب شعر گاهی انتشارات مایا و کتاب شعر فاخته و دفتر 1394 که بصورت ناشر مولف به چاپ رسیده است .    کتاب شعر جونی جونی یار جونی که شامل اشعار محاوره و شعر معروف لالایی که دکلمه آن در کانال آپارات موجود است .    دیگر اشعار ایشان که دارای مجوز می باشند بخاطر ایرادات جزیی در حال اصلاح است و در آینده در قالب مجموعه کتاب به چاپ خواهد رسید .      الهه فاخته دوبار در سن 18 و 30 سالگی عمر دوباره یافته است .      پینوشت : زندگی آنقدر ها هم پیچیده نیست که دنبال دلیلش بگردیم . شاد بودن , عاشق بودن و حال خوب داشتن و درستکار بودن شاید نتیجه سختی هایی باشد که هر انسانی در زندگی خود خواهد داشت که بالاخره به آن خواهد رسید .      می خواهم پرواز کنم چون پرنده ای آزاد رها و اوج بگیرم تمام شاعرانگی من در حس مشترک است حسی بین قلب من و تو من به پرواز ایمان دارم یا حق !       اینستاگرام : @elahe_fakhteh   تلگرام : @elahe_fakhteh   آپارات : aparat.com/elahe_fakhteh   کتابهای مجوز گرفته شده الهه فاخته که برای فروش آماده هستند 1- کتاب شعر گاهی ( انتشارات مایا ) 2- کتاب شعر فاخته 3- کتاب دفتر سال 1394  کتابهای مجوز گرفته شده الهه فاخته که بخاطر تغییرات در وزن اصلاح شدند و در یک مجموعه شعر جمع آوری شده اند که به زودی به چاپ می رسد . 1- کتاب شعر صدای حق 2- کتاب شعر و شاید عشق 1 3- کتاب شعرواره های سپید من 4- کتاب شعر جونی جونی یار جونی 5- کتاب دلنوشته عاشقانه هایی برای همدردی برای خرید کتاب های الهه فاخته به مدیریت سایت پیام بدید
آمار
آمار مطالب
کل مطالب : 178
کل نظرات : 0
آمار کاربران
افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین

آمار بازدید
بازدید امروز : 358
باردید دیروز : 65
گوگل امروز : 6
گوگل دیروز : 11
بازدید هفته : 423
بازدید ماه : 3,354
بازدید سال : 4,472
بازدید کلی : 18,398
اطلاعات کاربری
خبرنامه
براي اطلاع از آپدیت شدن در خبرنامه عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

مطالب پربازدید
جستجو

کدهای اختصاصی

امروز خدا مرا به کوه دعوت کرد.

بعداز روزها شب ساعت 11 چشمهایم سنگین شد و خوابیدم.

هشت صبح چنان هوشیار برخاستم که خوابیدن محال بود.

صدایی از درون گفت : کوه

چای را دم کردم و درچشم بهم زدنی رسیدم.

خدا چنان میزبانی از من کرد، که روح خسته ام آرام گرفت.

آسمان آفتابی، آبی آبی آبی ناب، برف سفید. هرگاه سردم شد آفتاب دیدم. هرجا خسته شدم روی برف قدم برداشتم، گرمم شد، سایه خنک یافتم.

جاده را گاه از برف، گاه از خاک، گاه از گل دیدم. مثل رودخانه ها کوچک روان، جوی آب باریک اما با صدای پرهیجانش مرا بار دیگر محو در نور خداوندی کرد.

به قسمتی از کوه پناه آوردم، دیگر صدایی نبود، آدمی نبود. فقط من بودم روی صخره ای خشک شده از مهربانی آفتاب، پیش پایم برف! سرما بود اما گرما هم بود دلچسب بود. چندی بعد انگار خود را غرق شده در طبیعت دیدم.

آنی حس کردم در خانه خدا هستم.

جاییکه هرطرف ساخته او، از اوست.

هیچ انسانی دخالتی نکرده است.

چشمانم را می بندم. خورشید زیر ابر کوچکی پنهان میشود. چشمانم را باز میکنم وخود را میان مه می یابم.

فراموش می کنم آیا بر دامنه کوهی ایستاده ام که شهرش آسمان آبی ندارد، مه ندارد!

من امروز به کوه آمدم نه برای لذت بلکه با خدایم خلوت کنم.

ساعتی بعد برگشتم. قطره ای دستم را گرفت، سرم را که چرخاندم چکه چکه قطره های آب را از میان سنگ ها دیدم که بازی کنان به انتها می رفتند.

انتهایی که صدای اردک هایش یکی از نت های خلوت من شد، آنجا دربالای همان صخره ای که گل سنگ داشت، گرم بود اما کنارش برف بود!

بر میگردم.صدای قلب کوه را حس کردم. خاک زیر پایم گل آلود اما نرم! با هر قدم انگار قلب کوه می تپد!

ماه قرص کامل است.

ومن به خانه می رسم از این سفر یک روزه.

روح خسته ام آرام شده است.

به چه میزبانیست او ❤️ یاهو❤️

یا حق

خدایا شکرت

  • بهمن 1398
  • الهه آجرلو فاخته
درباره : دلنوشته های الهه فاخته , دلنوشته های روزانه ,



نمایش این کد فقط در ادامه مطلب
برچسب ها : دلنوشته خلوت من با خدا , دلنوشته های الهه فاخته با خدا , دلنوشته خدایی , دلنوشته با خدا ,
بازدید : 31
تاریخ : شنبه 19 بهمن 1398 زمان : 2:6 | نویسنده : الهه فاخته | نظرات ()

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی