شعرواره چشمهایم را خاطره می گیرد 9

شعرواره چشمهایم را خاطره می گیرد 9

چشمهایم را دستهای خاطره می گیرد

تا نبینم یک گل , چگونه زیر پای عابری خشک میشود

دریغ از اینکه .. وقتی چشمهایم را گرفت

در گذشته , خاطره ای زنده شد

قلبی زیر پای مردی می میرد

 

خاطره , دستهایت را از چشمانم بردار

من سالهاست که درد میکشم .

 

 

  • الهه فاخته 
  • کتاب شعرواره های سپید من 
  • شعر شماره 9
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 8بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 2:51