شعر من با خدا از کتاب صدای حق

صفحه نخست سایت الهه فاخته 

شعر من با خدا از کتاب صدای حق

احساس میکنم دردی فزون تر

سینه ام را می فشارد

درد را در سینه می گیرم

می دوم, پای عریان

در شبی برفی

ماه نمی خواهم

من عاشق نورم , خدا را دیده ام

باز سیلی خوردم

امان از دل خدایا...

قلب من از سنگ نیست

اما سنگ می زنند

زندگی خانه و ویلا و سرگرمی نبود !

زندگی روشن شدن از محفل عشاق بود

من که یار و یاورم یزدان بُوَد

پا برهنه قصد رفتن کرده ام .

 


  • آخر سال 1390
  • شاعر الهه فاخته 
  • کتاب شعر صدای حق 
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 12بار
  • انتشار : جمعه 16 اسفند 1398 - 2:51