شعر نو سلام و امید معجزه

شعر نو سلام و امید معجزه

سلام ای صبح زیبا !

که خورشیدت نامهربان است

به پشت ابر تیره , پنهان است

 

سلام ای روز پاییزی که سردی

اگر از تو بگویم, باز می باری

 

نمی دانم چرا دلتنگ گشتم

ازین دنیا و آسمانش , سرد گشتم

 

امید فاخته, نور آفتاب است

امیدش جرعه ای از مهربانیست !

 

چه گویم شکوه صب حگاهی خوش نیست

برای عاشقی ,سرما و سوز , خوش نیست

 

دلم امروز حرف تازه دارد , از عالم صدای تازه خواهد

 

سلام ای صبح زیبا !

آفتابت کو؟ صدای چه چه قمری کجا رفت ؟

سلامت کو؟ دل ب یقرارم تا کجا رفت ؟

 

ندانستی دل آشوبم که دل می گیری امروز؟

نم یدانی چه خواهد شد بی آفتاب, امروز ؟

 

گفتم یا حق و نان خشکی میخورم شاید

رفیق بی کلک پیغام خوش آرد , برایم

 

خوشا آن لحظه که قاصد خبر داد

خوشا آن دم که قلب با عشق, نغمه سر داد

 

که شاید معجزه امروز باشد

که شاید بیاید یک خبر ,

سلام ای صبح زیبا !


  • 23 / 9/ 1394
  • شاعر الهه فاخته 
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعرنو شماره 30
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 24بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 0:53