شعر سپید عادت داشتم و غافل از احوال خودم دفتر شعر 1394

شعر سپید عادت داشتم و غافل از احوال خودم دفتر شعر 1394

شعر سپید شماره 19

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

 

1394/1/23

 

 

نگرانم , نگران شکوفه های درخت

افتاده بر سینه خاک

) میوه ای بی حاصل !(


نگران مردم مانده در زیر تگرگ


نگران ...

دست خشک کودک کوچک که مادرهم دارد !


نگران رفتگر کوچه یمان که دوشب نیست !


ناگهان, یک نفر گفت : به احوال خودت مینگری ؟

و من حس کردم, برخیزم

از زن همسایه,

دو عدد گوجه قرمز بگیرم با غذایی , بخورم

آخر, این عادتم بود یک روز

خشکید عادت هر روزه

و در آییینه دیدم چقدر ...

سرمه , به چشمان سیاهم می آید !


چند روز است , نا غافل ..

تمام وجودم میگوید : به فکر خودت باش کمی!


هیچکس نگرانم نشد تا اکنون

من از درد, فریاد نزدم تا اکنون


روزی عادت داشتم

عادتی که به من حس خوبی می داد

خوابیدم ... عادت خوابید

خواب ... مرا در خود بلعید

تا نفهمم, چه دردهایی دارم

اما

خوابیدم و جا ماندم .... از زندگی ام !

شاعر الهه فاخته 

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 7بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 3:39