دلنوشته هایی برای دل های شکسته و بی تاب

دلنوشته هایی برای دل های شکسته و بی تاب

نوشته ای برای دل های شکسته 

به قلم الهه فاخته

 

دوستت دارم های یک دل شکسته را باور کن 

دلی که میشکند معنی بی مهری را خوب می فهمد 

دلی که میشکند غم دارد 

دلی که میشکند اگر عاشق شود ، اسطوره خواهد شد و اگر دوباره بشکند خواهد مرد . 

دلی که میشکند فقط درد ندارد 

دلی که میشکند خالقش نیز برای شکستنش گریه می کند . 

دلی که میشکند راست می گوید . 

دلی که میشکند همه چیزش واقعی است . 

دلی که میشکند هنوز هم غرور دارد . اشک دارد . حجب و حیا دارد . 

دلی که میشکند باز هم بغض دارد و اشک . اگر بغضش را نمی فهمی با حرفهایت آزارش نده . 

تویی که دلی را میشکنی بهتر است بدانی اگر هزار بار بگویی آن زمان جنون داشتی باز هم هیچ چیز درست نمی شود گرچه بخشیده شوی ، اما دلی که میشکند دیگر مثل روز اول نمی شود حتی اگر تمام وجودش شادی و خنده شود. 

دلی که می شکند حقیقت را دیده است .

 

 نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۷/۱۰ ساعت 12:16 

 

بقیه دلنوشته های بی تابی و غمگین در ادامه مطلب 

 

 

 

متن غمگین , دل نازک من 

نوشته الهه فاخته

 

چه فرقی دارد اینجا هستم و نیستم ....... چه فرقی دارد از امروز تا فردا / نمی خندم / نمی گریم / نمی دانم چرا هر کس گلی چید /

من ماندم و یک کاکتوس پر تیغ / مگر کاکتوس گل نیست ؟ نمی چینند نمی چینند این گل را /

چه فرقی دارد اکنون بین ماندن و رفتن / وقتی / هر صبح / آرزویی نیست که شادت کند از ماندن در این دنیا 

 

+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۷/۲۰ ساعت 0:32

 

 

 

شعری در باب دل و بی تابی 

به قلم الهه فاخته

 

ببین ای دل چه کردی با من بی کس 

 

که از هر سمت روم راهی نبینم 

 

اگر گم گشته حالم پس چه حالی ست 

 

بین دیدن یا ندیدن !

 

پریشان حال گشتم ندیدی !؟؟؟

 

دلم بشکست و بازم تر نکردی کام خود را 

 

با صدایی !

 

ببین رخساره رنگم زرد گشته ست 

 

ببین افسار احساسم کجا رفت ؟ 

 

نمی دانی چه می گویم 

 

که تب دارم در این شب 

 

ندانسته مرا بردی به سویت 

 

نه راهی چاره ای 

 

نه افساری 

 

نه حرفی 

 

ببین با من چه کردی !

 

شدم اینجا 

 

مبتلای درد تنهایی 

 

ندانستی چه کردی 

 

تمام روح من را زخم کردی 

 

چه دنیاییییییییییییییییییییییییییییییییییییست 

 

چه دنیاییست خدااااااااااایا 

 

به جرم عشق سرت را می برند 

 

اگر هم بخواهی 

 

نباشد کامی برای یک ترانه 

 

یک غزل 

 

بی شوق 

 

بی آوازززز ، بی ترانه 

 

ببین ای دل چه کردی با حال و احوال ؟ 

 

پریشان روی 

 

پریشان موی 

 

سیه چشم 

 

شدم خسته از این آشفتگی ها 

 

تنم را خون آلود کردی 

 

که میسوزد هر شب سر سجاده حق 

 

دلم می گفت مرا به خود ببر 

 

از جهان بی کسی ها 

 

اگر اینجا شوی عاشق 

 

گنه کاری گنه کاااااااااااااااار 

 

دلم را پای سجاده نشاندم 

 

و گفتم یا ربم ای کردگارم 

 

ببین زخمی است قلبم خدایا 

 

دلم آشفته و روحم عذا دار 

 

در این ماه سیه پوش دو عالم 

 

بگیر از من بودن را در عالم 

 

نه این جسم و نه این لبخند 

 

نبود مرهم خدایم 

 

بگیر اینجا ندارد عشق ، ارزش 

 

تن و روحم 

 

تمام ذره جودم تو هستی 

 

تمام حرف بی کسی هایم تو هستی 

 

خداوندا تو که قلبم 

 

پر از عشق و شعف کردی 

 

بگیر از من تمام روح من را 

 

که روحم غرق در عشق است خدایا 

 

تو ای جسم فنا دردم چه دانی ؟

 

نمی دانی جهان کوته 

 

عمر کوتاه 

 

نمی دانی که عمر خاکیان کوتاه کوتاسسسسسسسسسست 

 

 

کجا دردم بگویم خالق من 

 

که دنیا جای عشق و عاشقی نیست 

 

دلم می خواهد اکنون 

 

اوج گیرممممممممممممممم 

 

بیایم تا مرا در آغوشت بخوابانی خدایا 

 

کنار تو ، عاشق بودن معنای عجیب است 

 

دلم می خواهد اکنون شاد گردم 

شاعر الهه فاخته

 

 

متن دلتنگی عاشقان

 

امشب .... یک اشک غلتید ... بسان دیوانه  دربند

کشید فریاد این اندوه

ندارم هیچ در دستم

ولی ای یار

ای دوست

ای شفیق و مهربان

ای یار

دلی دارم

دلی دارم

 

من راه صدساله

به یک شب می روم

الهه فاخته
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 19بار
  • انتشار : دوشنبه 11 فروردين 1399 - 22:46
  •