قضاوت نکنیم قضاوت بیجا یا قضاوت مردم !

قضاوت نکنیم قضاوت بیجا یا قضاوت مردم !

قضاوت نکنیم قضاوت بیجا یا قضاوت مردم !

 

مادر دنیایی زندگی میکنیم که پر از ماجراها و اتفاقات تازه است . 

گاهی زندگی اطرافیانمان را مورد قضاوت قرار میدهیم , و گاهی هم که میخواهیم نظرمان را در این باره مطرح کنیم خودش نوعی قضاوت میشود 

و این قضاوت ها ایجاد دلخوری حتی دلشکستگی یا گاهی دخالت در رابطه یک خانواده میشود 

پس اشتباه کار کجاست ؟ 

اگر نظر ندهیم , یعنی فکر کمتر کنیم 

اگر فکر بیشتر کنیم پس در ذهنمان هم نظر میدهیم و اگر ادامه پیدا کند بالاخره یک جا سوتی میدهیم و آنچه درونمان هست را میگوییم 

 

شما تصور کنید یک قاضی را , وقتی مقابل مجرم قرار میگیرد اول تا آخر داستان را از زبان مجرم میشنود , بعد از زبان وکیل شاکی میشنود , یا قوانینی که باعث ایجاد جرم شده است . یک قاضی از اول تا آخر ماجرایی که شروع شده و تمام شده را میشنود و برااساس قوانین موجود بررسی میکند و حکمی را صادر میکند که هم عدالت را رعایت کند و هم انصاف را ! 

شاید آن قاضی هیچ گاه در زندگی خود اینگونه عمل نکند اما وقتی لباس قضاوت را میپوشد , تمام حواس خود را به قضاوتش میدهد و نهایت دقت خود را به خرج میدهد . اینکه او در زندگی عادی خود شاید آنگونه قضاوت نکند علت این است که در زندگی عادی ابتدای داستان مشخص است و انتها مشخص نیست اگر هم اتفاقی افتاده باشد , کسانیکه درگیر آن ماجرا هستند , دقیقا چیزی را نگفته یا تمایلی برای گفتنش ندارند . 

 

 .. بقیه در ادامه مطلب 

 

 

اما کار ما قضاوت نیست . 

ما برای قضاوت خودمان , آخر داستان را تصور میکنیم و اصلا فکر نمیکنیم ممکن است اشتباه باشد یا راه رسیدن به پایان ماجرا آنطور که ما فکر میکنیم نباشد . 

بطور مثال :

فلان بازیگر وزن خود را کم کرده است ! 

او بازیگر محبوب و مشهوریست ! 

طرفداران او ناراحت هستند چون با کم کردن وزن خود , تبدیل به جسم جدیدی شده است که به آن عادت نداریم ! و نمیخواهیم تغییرات او را بپذیریم چون اول به ظاهر او دل داده ایم و او را با ظاهرش پذیرفته ایم , حالا اگر مادر یا پدرمان ظاهرشان تغییر کند برایمان فرقی دارد ؟ نه چون ما آنها را از درون و قلبشان پذیرفته ایم . 

ما فلان بازیگر را دوست داریم چون تپل است و بامزه است , حالا که تپل نیست یعنی بامزه نیست و ما این را نمیخواهیم , میخواهیم او تپل بامزه باشد . و نظراتمان را رگباری به سمتش حواله میکنیم . 

حالا چه شده ؟

بعد از مدتی او میگوید بخاطر اضافه وزن , دچار سائیدگی مفصل ران شده و برای سلامتی اش مجبور شده وزن خود را کم کند . تا بتواند زندگی بدون درد را تجربه کند ! 

آیا با این جملات ما حاضر هستیم باز هم او سلامتی اش را برای اینکه ما دوستش داریم به خطر بیاندازد ؟ این خود خواهی است یعنی او را برای این میخواهیم که ما را خوشحال کند با ظاهر قبلی ! 

و اگر ما نمیدانستیم او بخاطر اضافه وزن , بیمار شده است و درد میکشد , چند نفر از ما این احتمال را میدادیم ؟

و این یعنی تک بعدی !

بله مشکل مردم جامعه ما و مردمی که اینچنین می اندیشند , تفکر تک بعدی است . یعنی هر بار که مسئله ای پیش می آید فقط میتوانند از یک زاویه به مشکل نگاه کنند , اگر میتوانستند چند بعدی به هر موضوعی نگاه میکردند , دست از قضاوت دیگران می کشیدند و اگر این کار را میکردند , در اصل باعث آرامش درون میشدند 

در مراقبه مرحله ای هست که میگوید دراز بکش و چشمهایت را ببند , بدنت را راحت کن و منقبض نکن تا فکرت مشغول بدنت نشود . و بعد از درون سکوت کن 

دقیقا بعد از چند ثانیه یا خوابت میبرد یا اتفاقات جلوی چشمانت می آید , حالا یا این اتفاقات ساختگیست یا قبلا پیش آمده , 

مراقبه میگوید بگذار اتفاقات ظاهر شوند و تو فقط نظاره گرشان باش . اصلا قضاوتشان نکن , نه غمگین شو , نه شاد , نه هیجانی , فقط شاهد باش 

و این شاهد بودن انقدر سخت است که نیاز به بارها تمرین دارد که من در اوایل جوانی تمریناتش را انجام دادم و سکوت کردن و اندیشیدن بدون قضاوت را یاد گرفته ام . 

 

و اما چرا کتاب خواندن میتواند به شما کمک کند ؟

وقتی مطالعه میکنیم ضمن تقویت هماهنگی عصب با عضله چشم و تقویت حافظه ,  مطالب آن کتاب را در ذهن تجسم میکنیم 

گاهی رمان میخوانیم یا کتابهای فلسفی حتی کتابهای علمی و این باعث میشود تصورات ما تقویت شود . 

ما با کتاب وارد دنیای میشویم که متعلق به نویسنده است ! و صبوری میکنیم و آرام آرام پیش میرویم تا کتاب به انتها برسد ! 

و آن وقت میتوانیم خود را در داستانی قرار دهیم که بطور واضح و کامل برایمان شرح داده شده و نویسنده همراهیمان کرده است . و ما تجربه بیشتر اندیشیدن را به دست می آوریم . یعنی کتاب کمکمان میکند چگونه بیاندیشیم . 

وقتی موضوعی را میشنویم , در ذهن تصور میکنیم و به خودمان میگوییم ممکن است این اتفاق چند بعد داشته باشد دقیقا مثل دایره ای که پشت و زوایایی از آن برما مشخص نیست !

فلان هنرمند , پولهای کلان بدست می آورد !

ما حرصمان میگیرد که اینقدر شب و روز تلاش می کنیم و قناعت میکنیم ولی او با یک کنسرت یا بازی در یک فیلم میلیاردر میشود . 

این ماجرا را از چند بعد بررسی میکنیم 

بعد اول : او چندان هنری ندارد با پولهای ما , میلیاردر میشود 

تحلیل بعد اول : اگراو هنر ندارد چرا آنقدر آدم سمت فیلم ها و کنسرت او جذب میشوند که او را سالهای متمادی میلیاردر کنند ؟ و چرا ما میرویم کنسرت او ؟

بعد دوم : او یک شبه خواننده یا بازیگر نشده , سالها زمان برده و یک فرصتی برایش ایجاد شده از فرصت استفاده کرده و برد کرده  .. پس بخاطر تلاشهایی که داشته شاید از نظر ما دیده نشده اما مستحق آن پول هست 

بعد سوم : شاید او بطور ناشناس به خیریه کمک میکند و نمیخواهد شناخته شود و اینکار را شاید برای آرامش خود انجام میدهد 

بعد چهارم : چون او معروف است نمیتوانند یک دل سیر خیابان گردی و خرید کند و حتی به مهمانی برود چرا که کوچکترین مسئله زندگی او حتی عطسه کردنش هم داستان میشود . پس این پول حداقل پاداشی ست که بخاطر این تاوان میدهد 

بعد پنجم : او هم یک آدم است , شغل دارد و زندگی دارد . شغل او همین است . خیلی ها اختلاس میکنند , خیلی ها مدیر عامل جایی میشوند , خیلی ها شغل های دیگر دارند و این شغل اوست , که هم در آمد دارد و هم علاقه . توانسته سالهایی از زندگیش را بگذراند و تلاش کند تا امروز به نتیجه برسد . اگر ما تلاش کافی نداشته ایم یا نهایت تلاشمان وضعیت اکنون زندگی اوست , هیچ ربطی به او ندارد او فقط یک آدم معروف است 

 

چند نفر میتوانند هربار که جمله ای یا قضاوتی از کسی میشوند آن را از ابعاد مثبت بررسی کنند ؟

گفتم ابعاد مثبت چون منفی بودن و بد بودن , نشانه تنبلی و بی فکری است . فکر کردن انسان را به سمت بالا میکشد و فکر نکردن موجب سقوط میشود و همیشه بالا رفتن از پایین آمدن سخت تر است . همیشه ساختن از خراب کردن سخت تر است . 

ما ابعاد را مثبت بررسی میکنیم مگر اینکه اتفاق منفی وجود داشته باشد . مثلا آن آدم که سرشناس هست یا از اقوام ما هست و سرشناس نیست , معتاد باشد , دست به زن داشته باشد , هیز باشد و خصوصیات منفی اش مورد تایید خیلی ها باشد تا جاییکه کل اقوام خانواده با او قطع رابطه کرده باشند . اما وقتی هیچ کس از او نبریده است , و خیلی ها او را دوست دارند این مشکل از تک بعدی بودن ماست 

درست است گاهی بعضی ها خواننده خوبی هستند یک کنسرت میگذارند و برای کنسرت دوم , کسی نمی آید و کنسرت سومی وجود نخواهد داشت اما اگر کسی بار 6 و هفتم دارد کنسرت میگذارد این یعنی خوبیهایش از بدیهایش بیشتر است . 

و چون ما با آن آدم سرشناس فامیل نیستیم داریم او را فقط از طرف خودمان قضاوت میکنیم و شاید اگر او را از نزدیک ببینیم نظرمان عوض شود و این یعنی یک طرفه به قاضی رفتن . 

خودت را جای او بگذار. مثلا بگویند تو .. دزد هستی .. نمیسوزی ؟ آتش نمیگیری ؟ به زمین و زمان توضیح نمیدهی سو تفاهم است ؟ اگر این تهمت روی کارت تاثیر منفی بگذارد , دست به شکایت علیه کسی که تهمت زده نمیشوی ؟ 

خب پس چگونه میتوانی راحت کسی را قضاوت کنی و چون میدانی او دستش به تو نمیرسد هر چه میخواهی بگویی؟ چون تو تک بعدی هستی و کمبودهای زندگیت را در این قضاوت دخیل میکنی !

اگر ما یاد بگیریم تک بعدی فکر نکنیم زندگی بهتری خواهیم داشت !

من برای خودم یک عدد کیف خریدم 

قضاوت تک بعدی : وقتی پول نداری چرا خریدی ؟

قضاوت چند بعدی : درست است که پول ندارم ولی برای آرامش و لذت بردن خودم بعد از مدت ها به خودم توجه کردم و خوشحالم , این روزها میگذرد اما خاطره خریدن آن کیف میشود , یادی که تو را خوشحال میکند !

باید کمی به فکر خودمان باشیم , ولخرجی با اینکه به فکر خودمان باشیم فرق میکند 

در ولخرجی هیچوقت ارضا نمیشویم , اما وقتی به فکر خودمان باشیم با گرفتن یک شاخه گل خوشحال میشویم چون میخواهیم در لحظه زندگی کنیم . و خودمان را بشناسیم . 

من امروز با گرفتن یک شاخه گل برای خودم یا از فرزند یا همسرم خوشحال شده ام , این دلیل به بخشیدن بد کردنهایشان نمیشود من فقط میخواهم آن لحظه که یک شاخه گل گرفتم و در گلدان گذاشتم را بخاطر داشته باشم و لحظات خوب بسازم . 

 

این ذهن من و توست که دنیای ما را سخت میکند یا سخت تر 

خداوند انسان را در سختی آفریده و هیچ کس را شبیه به یکدیگر نیافریده 

کسی را فقیر و کسی را پولدار آفریده اما ذهن انسان را برای تمامی خلایقش آزاد آفریده که درباره آزادی ذهن هم مقاله ای مینویسم انشالله 

آزادی ذهن یعنی تو از قفست پرواز کنی و هر کجا میخواهی بنشینی و بتوانی دوباره به قفست برگردی چون , قفس جاییست که کسی به تو آزاری نمیرساند مگر خودت ! این قفس , جسم ماست . 

روح ما در جسم اسیر است . چون روح ما نیاز دارد گاهی جایی آرام بگیرد که هیچ طوفانی نتواند آرامشش را برهم بزند !

 

بیایید اینبار که موضوعی را از کسی میشنویم برای تقویت ذهن خودمان چند بعدی فکر کنیم . آنگاه میبینید که نیازی به گفتن نظراتتان نیست . 

اگر آدم معروفی , لخت شود و روی فرزند ما تاثیر بگذارد میشود با اعتراض بیان کرد , چون کار بد , بد است 

اما اگر فلان شخص ناخواسته در صورت ما عطسه کرد چند بعدی نگاه کنیم . عمدی نبوده , عطسه عمدی نمیشود , حساسیت داشته و ... 

و یادمان باشد اگر بخواهیم در این دنیا با آرامش زندگی کنیم باید گذشت داشته باشیم و از انسانهای عقده ای دور باشیم 

بحث با انسانهای عقده ای ما را بیمار میکند 

زندگی با آدمهای حسود , ما را و زندگیمان را از بین میبرد 

زندگی و همنشینی با آدمهای بد ما را بد میکند 

 

برای زیبا نگه داشتن روحمان بجنگیم و آرامش و لذت را عمیقا تجربه کنیم ! 

برای تصمیم های زندگیمان احساسی تصمیم گیری 100 درصدی نداشته باشیم و چند بعدی بررسی کنیم که فقط یک بعد آن احساسمان باشد ! 

این درست اندیشیدن است . 

گاهی بعضی از شعرهای من چند بعدیست و بعضی ها میگویند دقیقا منظور تو چیست بگو , اما من نمیگویم چون میخواهم هر کسی از زاویه نگاه خودش شعر مرا تحلیل کند و وارد دنیای چند بعدی شود یعنی بگوید این فکر من است , فکر شاعر چه میتوانسته باشد ! 

 

دنیای ما آدمها ظاهری پیچیده اما ساده دارد . 

آرامش یک زن و لذت یک مرد در کنار هم میشود خوشبختی 

آزادی ذهن یک انسان پرشکوه میسازد 

آزادی جسم یک ورزشکار حرفه ای 

ما میتوانیم فکر کنیم , انتخاب کنیم و خلق کنیم !

روح ما به دنیای بی نهایت وصل شده است 

ما تک بعدی نیستیم که وقتی عشق یک سگ را به انسان میبینیم بگوییم از انسانها بهترند , سگ ها فقط رفاقت و عشق را به ما یادآوری میکنند 

ما تک بعدی نیستیم که وقتی کبوترها را میبینیم بگوییم اینها از جفت خود جدا نمیشوند از انسانها بهترند , آنها به ما جفت بودن را یادآوری میکنند 

در واقع این قدرت تفکر است که یک دانشمند میسازد تا برای زندگی بهتر , مخلوقات خداوند را درک کند تا بتواند چیزهایی را شفاف کند که بشود علم و با علم بشود کارهایی کرد و چیزهایی ساخت که زندگی را راحت تر کند . و این انتخاب است , ما کسی را انتخاب میکنیم که بر ما حکومت کند و این زندگی ما را تغییر میدهد . یا گاهی زندگی بقیه را با انتخاب یک مدیر خوب یا نالایق ! 

قدرت تفکر میتواند جهان را دگرگون کند و قدرت انتخاب هم میتواند جهان خود و جهان هستی را دگرگون کند ! مثل زمانیکه یک نفر تصمیم گرفت به دنبال ایجاد ارتباط آدمها از راه دور بیافتد آنقدر تفکر کرد و آنقدر امتحان کرد و تصمیم گرفت قسمتی از زندگی خود را در این راه بگذارد تا به نتیجه برسد و اکنون دنیاییست که من پشت یک سیستم نشسته ام و این مقاله را مینویسم و شما آن را میخوانید . 

مقاله ای که بعد از مرگ من نیز اینجا خواهد ماند ! 

بهتر است خودمان را بشناسیم حالا نه کامل ولی شناخت به خودمان کمک به زندگی راحت تر میکند ! 

ویژگیهای بد را درمان کنیم , و ویژگیهای خوب بسازیم , مثبت فکر کنیم و درونمان را پر از محبت و عشق نگاه داریم اما با صد در صد احساسات تصمیم نگیریم . 

چند بعدی فکر کنیم 

  • یا حق 
  •  نویسنده : الهه آجرلو - فاخته 
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 94بار
  • انتشار : دوشنبه 19 خرداد 1399 - 17:16