کتاب شعر صدای حق

دانلود دکلمه های الهه فاخته با فرمت mp3

دانلود گلچین بهترین آهنگ های الهه فاخته

Download The Best Songs elahe fakhteh Mp3

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 710بار
  • انتشار : یکشنبه 15 ارديبهشت 1398 - 0:33
شعر نو ما بین دل و سنگ مانده کودکی تنها صدای حق

شعر نو درباره کودک دلشکسته و تنها

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

 

1389/03/16

 

ما بین دل و سنگ 

مانده کودکی تنها 

سنگ باشد با بادبادک فردا؟!

یا که دل با سرخی امروز!؟

کودک دل شکسته قصه ما 

کوچک است, گناه دارد 

نزنید سنگ به قلب شیشه ایش 

 

باز با کرانه صبح 

می وزد ترانه ی باران 

تا شمیم صبح قشنگ, بنماید هستی جهان را پیدا

باز ستاره شب .. امروز, پشت نور خوابیدست 

و به خواب چهره پاک معصومی ست 

که به سنگ خورده خون آلود است 

 

باد می آید وزان وزان 

ابر می پاشد قطره های باران ا 

کودک قصه راه, بی پروا 

سنگ خورده است و بیمار است 

تب جان گداز عشق بیداری 

شده است ماورای ذهن خسته من 

 

آه, گرگ بره نما

به کجا می بری بادبادک کودک تنها را 

آه, چرا ماه نمی تابد زپشت ابر سیاه ؟

آه, گرگ بره نما 

چنگ نزن کودک قصه ما تنهاست ..چنگ نزن 

ای وای که دل شکسته ای را نمک زده ای


عاقبت اندیش, خدا با کودک تنهاست 

آه,گرگ بره نما همیشه پیروز است ؟ 

عاقبت اندیش, همیشه با کودک تنهاست 

او خداست .

خدا همیشه پیروز است 

 یکشنبه:16/03/1389

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 11بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 2:52
شعر نو تنهای غریب و عاشق از کتاب شعر صدای حق

شعر نو درباره تنهایی و عشق

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

 

1389/08/01

 

دل تنهایم را بر می دارم 

کوزه به دست ... با کمی از نان بیات 

می روم ...

 در همین جاده خیسی که شبش آمدم و 

خیس شد از گریه من ..

 

نم زده کوچه تاریک مرا 

نم نور! نم مهتاب قشنگ ! 

امشب در کوچه خود ماه گران را دیدم 

که چه مستانه به قصد ابدی روشن شد 

در زدم ... در چوبی نه به سنگ بل به دست 

در زدم واکن ای خالق من 

طاووسی آمد بیرون از کلبه محروقه من ...

بال گشود 

رعشه انداخت به اندام تنم و چرا؟

این که کلبه من سوخته است خب مهم نیست 

این که من هیچ ندارم که مهم نیست 

لیک دل تنهای مرا زخم نزن! 

غصه دارم تو نکن

گر خدا غصه دهد,صبر دهد,شوق دهد

تو که هستی که لبم می گیری از خنده تنهایی خویش

غزل را برده اند انگار!

غزل پیوسته می گفتند 

 

و شعر روز!!!! .. تمام حرف من شعر است 

تمام قصه ام نثر است 

چرا عبرت نمی گیرند 

کلامت اشتباه گشته ؟؟؟ 

تو را اینک نمی بینند !!!

محبت کو؟

وفا دارم, وفایت کو؟ .. انسان ... !

شنبه: 01/08/1389

شاعر الهه فاخته 
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 5بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 2:46
شعر نو دخترک ایمان داشت از کتاب صدای حق

شعر نو دخترک تنها و ایمانش

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

 

1389/01/31

 

ذهن یخ بسته خود را می سایم بر خاطره ای 

من نمی دانم آن چیست !!

گرچه می دانم زین لحظه تاریک من است 

که به ره روشن نور, می رود نرم و سبک 

 

باد آمد ... باران بارید 

دختری در طوفان قصه ریختن موج گران را می گفت 

باد آمد .. گلبرگ گلی را چید 

و به آواز شقایق که در آن دوری سقف 

له شد زیر پای باران, می خواند 

دختر ماند و کبوترها , رفتند زیر درخت  

دختر زیر باران رقصید 

“ ای خدایی که بزرگی, بدرود

ای خدایی که عظیمی , یارم هستی 

من دختر تو 

من نهراسم زین جا از طوفان 

قیامت شده بود!

همه رفتند دختر رفت, همه رفتند زیر سقفی 

اما دختر,زیر باران می رفت با طوفان 


کافه ویونا,باغ فردوس 1389/01/31 

شاعر الهه فاخته 
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 13بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 2:45
شعر تنهایی مزمن دل تنهایم را می سایم تا که پانگیرد بخراشد دل را

شعر نو درباره تنهایی

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

 

1389/03/08

 

دل تنهایم را می سایم 

می سایم تا که تنهایی من, پا نگیرد بخراشد دل را 

هر چه از غربت خود باز بگویم بسرویم چه کم است!

مادرم! دیشب درد چنان سینه کوچک من را بفشرد 

از وجود داد زدم من گناه کار بزرگم الله ؟

که تولد شده است عامل بودم ؟

 

آسمان می لرزد 

ماه در پرتو عشق 

دنیای وجودم , سوت و کور است 

به کجا راه روم 

من که اینجا بی باک ترین بنده تنهای تو هستم!

آه شکوه گفتم, آن چه گفتم نه که شعر نه که نثر 

من نمیدانم چیست 

اسمش را می گذارم رازنامه من با سرور خوبم الله

 

خط به معراج افق نزدیک است 

خط به مشی رویش گل پیوند است 

جمله زیباست اما شعر من راز من است 

زیر این واژه تنها گنجید راز تنهایی من 
نه در این سلسله واژه و خط 
ای  فلک دل تنهای مرا می بینی؟ 
آه , سپردم به زمان 
کوچه ام خلوت و گنگ است 
پایم ... 
پایم انگار تیزی سنگ به خود دیده و خون آلود است 
چه کنم؟ 

من فقیرم مرهم نیست که آرام کند پای مرا بل 
این دل رنجور مرا 

آه ای زمان 
پیر میکده را تو کجا دیده و دیدی؟
 شاید او درک کند
من عاشق الله خودم 
من عاشق و خسته دلم 
من تنها هستم و رفیقم شده تنهایی من 

کاش بغضم می شکست 
کاش می شد که پرواز کنم 
آه الله 
بالهایم را در کدام عرصه گشودم که فراموشم شد؟

شنبه:08/03/1389
شاعر الهه فاخته
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 12بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 2:37
شعر نو بینا بین کوران گشتم از کتاب صدای حق الهه فاخته

شعر نو 

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته 

1389/08/01

 

کجا باشد زنی, مردی, کجا رفتند 

آه     و سنت کو؟


دلم غمگین غمگین است 

جسوران رفته اند انگار!

صداقت طرد گشته از دنیا

 

خداوندا نویدی ده

که کوران طعنه ام دادند 

اگر بینم خدایم کو!

نمی دانند, نمی فهمند, خدا در قلب انسان است 


خداوندا نجاتم ده

که می ترسم از این گمراهیِ تاریک

مرا می بینی و ماندم در این دنیا

مرا کی می بری یارم 

که تنها گشته ام در بین این کوران!


شاعر الهه فاخته 
 
عزیزانم شعر دیگری را در ادامه مطلب برایتان گذاشته ایم 
 
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 8بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 2:34
شعر نو شب آمد خدا گریید از کتاب صدای حق الهه فاخته

شعر نو 

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

1389/08/13

خدایا آرزو دارم 

و باد آمد, گریبان گیر

به دام ساحل تنها رها گشتم 

در این طوفان عصر نو!

 

شب آمد, خدا گریید

کودک گفت : “ خداوندا, شبم تاریک تاریک است 

دل ابری, فرو می ریزد از اندام سرخ شب, باران...

خدا گریید

و کودک باز می گفت : “ ندارم تا کسی بازی کند با من 

چرا امشب هوا دلگیر دلگیر است 

اگر می شد, به دنیا گفت: تمامش کن !

که من خستم ازین بی حرمتی ها, دل 

چرا چشمان من خیس است؟

چرا هر شب نگاهم سوی آبادیست

آبادی, نا کجا آباد رویاهاست !

صدایم را به گوش مرغ شب, دادم

و صبح, چشمان من آرام, نمی گریم

ولی انگار خدا گرییده است, ای دل !

دلم , می پیچد از تنهایی مزمن

دلم, امشب هوای رفتن از کوی دارد 

خدایا, خسته ام 

زبانم, گنگ گشته  خدا... لالم؟

چرا این دختر تنها شبش خیس است؟

چرا این دختر تنها زبانش لال گشته از سرمای تنهایی؟

چرا چشمان من غم دارد ای زیبا؟

مگر این نیست, تو هستی؟

اگر ماندم, برای توست 

اگر شعرم کسی خواند گمان دارد

که من تنهام, که من بی کس ترین تنهام 

ولی عشقم, اگر ماندم, به عهدم خالقم الله

اگر مرگم شده تنها کاشِ دنیایم 

دلیل این است, که من آغوش گرمت را 

به دنیاها نمی بخشم!

تو را می خواهمت الله ... 

اگر بیتاب بیتابم,تو را می خواهمت الله !

نجاتم ده که من می خواهمت الله!

شاعر الهه فاخته 

 

پنج شنبه : 13/08/1389

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 11بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 2:27
شعر زیبای بوم رنگ از کتاب صدای حق

شعر نو بازی رنگ ها و بوم رنگ

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

 

 

رنگ و رنگ  ... 

بوم رنگ 

بازی رنگ در رنگ 

“ گاهی می کشی رنگی بر بوم 

تصویر هر چه باشد تو نقاشی

بد باشد می کشی طرحی نو 

تو خود سلطانی”.

 

رنگ و رنگ 

بازی سایه و رنگ 

سایه تک رنگ 

هارمونی میله های زندانم تک نیست 

تکرنگ می کند سرد احساس داغ مرا 

گاهی می گذارد کلاهی بر سر, شنلی بر دوش 

تا تمام حجم رنگ را پر کند از خود 

اما من می دانم, همه می دانند 

هویت رنگ نمی پذیرد پایان

من می دانم سبز, تکرنگ است

آبی, تکرنگ است 

اما سبز, آبی نیست

سبز و قهوه ای گاه پررنگ, گاه کمرنگ

می شود,جنگل سبز

آسمان آبیست با رنگ سپید, آسمانیست 

رنگ و رنگ, بازی رنگ

تکرنگ زیبا نیست

چون کبوتری مانده از جفت, سوا

در کوچ, خبری از تنهایی نیست

بی هراس, من دلم می خواهد پرواز کنم

بگذرم از جنگل, از دریا

آنجا, بالای ابرها  از آنجا, آسمان ,همیشه یکیست

یکرنگ است اما تکرنگ نیست, بی وفا نیست....

کاش می دانست آدم غافل, بدی... بی رنگ است!

تکی, تکرنگ

بوم نقاشی زیبا نیست با یک رنگ.

 

1390/08/30

شاعر الهه فاخته 

 

دکلمه شعر رنگ ها را با صدای بانو الهه فاخته در ادامه مطلب بخوانید 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 18بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 2:20
شعر نو من در آغوش خدا آرام می گیرم از کتاب صدای حق

شعر نو عارف و من و آغوش خدا

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

 

 

عارفی را دیدم 

در بیابان, پای یک بوته خشک 

می گفت :  " سلام, بر تو ای ناز نگاه 

نفست پر آگین

شمیم خنک سرد تو را باید 

به خراباتی ببرم "

 

من که عاشق بودم, فهمیدم

ماجرای دل و معشوقه ماست!

بوته و عطر و نگاه 

همگی توجیه نگاهند ,  بهانه ست!

از بوته به دل , از دیده به دریا

دل و دریا چه شود!

عاشقان,پاک ترین دل به معشوق زمانند 

 

فتنه ها را باید شست 

روح من در قفس است 

میله ها را بکنم ؟

آه ! بالم , بالم که شکست 

باشد عیب ندارد, من در آغوش خدا می گریم....

پاهایم را بکنید 

کور کنید چشمان مرا 

درد, در درد غوطه ورم, باشد که شود صبح... 

 

من در آغوش خدا می خوابم 

شاعر الهه فاخته
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 8بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 2:19
شعر نو من داروگ ها و لحظاتی بی تکرار

شعر نو  داروگ ها

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

 

1390/02/05

 

داروک ها می خوانند ...

زیر چتر درخت, روی شاخه ی سرد 

حس نو بودن, حس تازه, می آید, آوا

انگار در گوش جهان می خوانند

« آزادیم, آزادیم 

می خوانیم, می یابیم

یار دیگر می خواهیم »

اردک ها 

می روند در پی راه آبی 

تا کجا ؟

بودن, بودن و ماندن, قانون است 

تا خدا می خواهد, بودن, قانون است 

آرام, پرده ی شب را 

می کشد, هوری پاک خدا

به به, عطر شادابی یک غنچه گل می آید 

رنگ آب, رنگ شادابی قورباغه های عجیبی ست 

که در فاصله ای نا پیدا,می خوانند 

شب می آید, آرام 

رخنه می اندازد بر پلک 

می خواهم امشب, مهمان باشم 

می خواهم از سفره دوست, تکه نانی بردارم 

 

 و با  آرامش موج , نفسی تازه کنم

که از آرامش رفتن و آمدن اردک هاست

 

آه, باز شبی می آید 

و من, در طلب نور خدا

دست به دامان طبیعت زده ام

آرام, باید رفت 

شاید , پشت درختان 

یک پری منتظرست تا نویدی بدهد از صبح 

باید بروم, وقت آرام الهی, آمد 

شب معراج,

در میان داروگ و اردک و آب 

می پرد لحظه ی معراج به درگاه خدا 

اما 

قورباغه ها همچنان می خوانند!

باید بروم  ...

 

دوشنبه:05/02/1390

“ این شعر الهام گرفته شده است از پارک ملت, دریاچه راکد , از روشنی آفتاب تا دم دمای تاریکی شب”

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 31بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 2:15
شعر نو مارا چه حال ای روزگاران اندیشه کن

شعر نو 

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

 

1390/10/26

 

ما را چه حال 

ای روزگاران اندیشه کن 

من در میان وحشت چشمان خود 

راهی به سوی نا کجا آغاز کردم, در جهان

 

ما را چه حال

این دل, غریب آشناست! 

در موج مواج قایقم پارو ندارد

ای ناجی طوفان دریا 

فرصت دیدار نیست

زود آی بر بالین خسته ام 

 

مارا چه حال

در سینه دردی خفته است

انگار تاوان زخمی کهنه را باید دهم 

می سوزد این چشمان من 

می سوزد از بی مهری تندیس های سنگی این سینه ها 

 

ما را چه حال 

هیهات 

ما را چه حال؟

شاعر الهه فاخته 

دوشنبه

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 9بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 2:14
شعر بی وفا بی وفایی می کنی درد ما را تو دوچندان می کنی

شعر نو  بی وفا

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

 

1390/12/27

 

بی وفا, بی وفایی می کنی 

درد ما را تو دوچندان می کنی 

در دیار عاشقان ..جرم بی وفاییست ای رفیق 

 

بی وفا, بی وفایی می کنی

غمهای ما را تو دوچندان می کنی 

در دیار عاشقان ..بی وفایی جرم گشته است ای رفیق !

هر کسی بی وفا شد رفت از شهر دل 

با وفا باش و بمان 

روزی ما تنگ گشته در این دیار 

یار,یار خوش صحبت, رفیق راه ما 

خرمی از دل گفت و مجنون گشتم از چشمان او 

من وفا دارم, وفا دارم بمان 

اهل دل هستم,

 خدا از دیار اهل دل 

آگاه و بیناست ای رفیق 

گرچه من تنهای تنها 

گرچه من

 بسترم کوچک, اتاقم سرد سرد 

لیک در قلب کوچکم, کلبه ای دارم بزرگ 

جای هر کس نیست در کلبه ام 

خانه ی دل را بزرگ تر کرده ام 

ای رفیق با مرام .. ناز کن, ناز کن با این دل پر طاقتم 

اما عزیز کاروان , پیر گشتم در کاروان راه دوست 

با من بمان گر عاشقی 

گر فارغ از هر نهی و قوانین تهی 

چون من ...  پروانه گون, پرواز کن ای رفیق 

اهل دل هستم, کلامم روشن است 

این من و این جام و این دل 

هر چه می خواهی بکن ..

اما بدان این خدای عاشقان, با من است, 

 با من تنها و عاشق ای رفیق...

شاعر الهه فاخته 
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 8بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 2:11
شعر نو زندگی شاخه گلیست زندگی یک شعر است

شعر نو  درباره زندگی

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

1390/11/05

زندگی شاخه گلی ست ...

خار دارد و عطر 

می پراکاند طنازی خویش 

تو اگر شاعر باشی, می فهمی 

 

زندگی یک شعر است 

ساده می شود گاهی خندید از پس درد

می شود گاهی گریید از شوق 

حتی گاهی, مثل دیشب 

خدا هم می گرید از ذوق با باران 

می زند فریاد با رعد 

گاهی خدا هم با بی صبری ما می گرید !

 

زندگی یک شعر است, ساده 

خطی بین من و تو , با نگاهی آرام 

سوی هجران کبوتر

سوی روییدن یک شاخه گیاه 

مثل یک شبنم,ذوق دیدن از بالا 

مثل یک باز, سبک ...  در پرواز 

زندگی, رسم ساده یک خط است 

راحت, آرام

رنگ نور

 رنگ بیداری یک دیده پاک

از کجا تا به کجا, رنگی از شوق و امید

جنسی از لبخند خدا

آری, گاهی 

مهربان می خندی

تلخ می گریی و نمی فهمند 

خندیدن و گرییدن از چیست؟

 

 

آن گاه خدامی گرید, گاهی می خندد...

شاعر الهه فاخته
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 17بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 2:8
شعر نو کوتاه رازی در سکوت از کتاب شعر صدای حق

شعر نو راز سکوت

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

1390/11/17

سر کوچه دلواپسی کودکی دیدم 

پای عریان می دوید 

لب فرو بستم 

آخر, من هم گیوه هایم پاره است 

راز سکوت!!!!

آشفته شدم 

لب فرو بستم 

شدم در جوانی پیر ای همسفرم

می شمارم یک سکوت 

می شمارم صد سکوت 

راز این شعر را می شمارم محترم 

مرحبا ای همسفرم

 

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 12بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 2:3
شعر آواز من است رنگی از قلب من است از کتاب صدای حق

شعر نو آواز من

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

 

1390/10/24

 

شعر آواز من است 

شعر رنگی از قلب من است 

چه زمستان سردی, نه؟

من به یک شعله گرم, می نازم 

این شعله, قلب من است, قلب شیدای من است 

تو نمی بینی قلب شیدای مرا 

من با دیده ی من می نگرم 

من وجودم زخمیست , خاطره دارم از سرما 

 

چه زمستان عجیبی؟

دیشب باران بارید 

ترسیدم از رعد 

امروز سوز عجیبی آمد 

 

شعر, رنگی از قلب من است 

رنگ سرکشی احساس است 

آه 

در باور چشمان تو ای یار 

من, اینجا, در سرما 

یاد چشمان تو افتادم 

گرچه خاموش ترین قلب جهان را داری 

من احساس تو را می  فهمم

شیدا , شیدا 
قلب من اکنون شیداست 
از روشنی رویش نور 
آن که بالای سرماست 
می داند 
قلب من ملتهب است 
آه  ... 
1390/10/24
شاعر الهه فاخته
 
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 6بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 2:0
شعر نو دلم گرفته از این سیاهی شب ها

شعر نو غمگین 

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

1390/07/17

دلم گرفته از این سیاهی شب ها 

چرا سحر نمیشود هر شب 

به لحظه ای که می دهد سردی پاییز 

اتاق کوچک من یخ زده از این غربت 

 

چرا سحر نمی شود این شب ها ؟

در آستانه رفتن و بودن 

دلم عجیب گرفته بخاطر بودن 

چرا به لحظه خود نمی شود پایان 

 

دلم گرفته از این لحظه های آنی مرگ 

چرا نمی چکد در لحظه لحظه زندگی ام 

دوباره شد بعد و سحر به باغ ملائک 

دو بوسه زد امروز 

دوباره در گذر ثانیه های عمرم 

دلم گرفت و دلی نپرسید 

“ غم گران تو چیست؟ “

دلم گرفته از این ظالمان دوره سرد 

چرا نمی شود پایان درد!

چرا نمی گیرد آرام درد!
دلم گرفته از بی رحمی پاییز!
دلم گرفته از هر فصل !
چرا نمی شود پایان 
لحظه تکرار 
دلم گرفته از این ظلم و سیاهی شب 

دلم بهار می خواهد 
روشنایی نو 
دلم سفر می خواهد 
به راه آخرت و پایان 
 
شاعر الهه فاخته
یکشنبه : 17/07/1390
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 5بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 1:26
شعر نو چه کسی لایق عشق خداست از کتاب صدای حق

شعر نو دروغ و لایق عشق خدا

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

 

1390/11/05

 

کسی گفت: معرفت شیره جان است

کسی گفت :

من در این بهبهه شهر شلوغ 

دل به این تیکه قلبی دادم 

که پر از معرفت است 

که پر از عشق و وفاست 

نه به این شعر که دستم خالیست 

نه به طغیان دروغ 

 

دل به دلدار زدم 

بسته شدم در وادی دور 

وادی دور کجاست!

من آکنده شدم از این خشم بزرگ 

و فروخوردم دردی چه بزرگ!

وادی دور به خاکیست که هر ذره آن 

رنگ زیبای تن یار شده ست 

وادی دور همان شهر بزرگیست که معشوقه من 

لب به لبخند گشود 

از دوری او خسته شدم 

از بی باوری پنجره ها خسته شدم 

تا به کی سردی فصل ؟

حرف ناپاک لب پنجره هاست؟!


تا به کی فصل دروغ
تا به کی سردی و سوز و دروغ گرما؟!

از دروغ خسته شدم 
چه کسی لایق عشق خداست؟؟؟
شاعر الهه فاخته 
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 7بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 1:22
شعر بلند چه تلخ از کتاب شعر صدای حق

خداوندا همان ساقی

که روزی مست کردم از بوی نگاه او

وفا دزدید و یادش رفت روزی در آغوشش کسی خندید


  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 10بار
  • انتشار : چهارشنبه 21 اسفند 1398 - 3:11
شعر در تنهایی عشق رویای شکستن من شد

خداوندا بزرگی کن

نگذار دل عاشق بگرید چند باره

دلم تنها و غمگین است خدایا

شبی گفتی که عاشق شو

شبی می گریی از ناکامی این دل!

چه رسمی دارد این دل

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 9بار
  • انتشار : چهارشنبه 21 اسفند 1398 - 0:10
شعر عشق و عاشقی از کتاب صدای حق الهه فاخته

 

شعر عشق و عاشقی

شاعر الهه فاخته

کتاب شعر وشاید عشق 1

 

عشق, رنگ خود باوری لحظه اوست

عشق, بین فاصله ها رنگ دل است

عشق, هر لحظه به یادیست که آرام بگیری از او !

 

بقیه شعر عشق و عاشقی در ادامه مطلب قرار گرفت

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 19بار
  • انتشار : جمعه 16 اسفند 1398 - 3:48